نگاهی به سال 91 به روایت تصویر
از خرابکاری ها شروع میکنیم ...
مجله خوانی :



اینم آخر و عاقبت مجله خوندن به سبک بچه ها :

دومین خرابکاری مربوط میشه به بهم زدن سفره افطاری ( بخدا اون روزاز دست این وروجک نفهمیدیم که چی خوردیم )


حالا نوبت شیرین کاری هاست .....
بهتره که به ادامه مطلب برین دوستان ، خوش میگذره
توی 6-7 ماهگی بودی که علاقه خاصی به زیر روروئک داشتی که همیشه هم گیر میکردی ...

تلاش برای رد شدن از زیر تلویزیون و رسیدن به پریز های برق ، چه دورانی بود ...

اولین باری که غذا خوردی


اولین سفر با هواپیما ( من چه استرسی داشتم ، فقط خدا میدونه )

اولین مسافرت با ماشین و رفتن به شمال و مشهد

تو اون روزها هم شاد بودیم و هم ناراحت ، چون دایی بعد از این سفر از ایران رفت و ما موندیم و خاطرات . ( داداش گلم خیلی دلم برات تنگ شده و دیوانه وار دوستت دارم )

محمد و دایی و بابا

محمد و مادر جون ( مادر مامان ) و بابا عبداله در شاندیز مشهد

اولین باری که وقتی از خواب بیدار شدی ، خودت اومدی به سمتم جیگملی مامان

اولین بار کچل شدن ( ماشااله که همه جوره خوشگلی نفسی )

خوابیدن های جدید



قهر کردن هایی که به تازگی یاد گرفتی

اولین حضور در عزاداری سالار شهیدان ، امام حسین (ع)



تو این عکس اومدی بودی به محل کار مامان که به دلیل اینکه خیلی فضول بودی عمه خانم شما رو تنبیه کرد و تو فایل جاتون داد

تولد محمد فرزام (پسر عموی محمد )

نوه داری مادر جون ( مادر بابا )
اینجا مادر جون ( به قول آقا طاها نوه بزرگه ، خانم ) بچه هارو نشونده تا براشون آبمیوه بگیره
صحنه ی خیلی جالبی بود


ودر آخر عکس دسته جمعی در تولد گل پسری

انشااله که سال 92 هم سرشار از خاطره های خوب باشه ...


نگاهی به سال 91 به روایت تصویر
